|
دست نویس های یک فریبــــــا
وقتی نیاز ، بشر را وادار می کند که نان از یتیم خانه بدزدد ، نیک باید پنداشت که دزد ، اشتباه ِ چاپی ِ کلمه ی درد است ...
موضوعات مرتبط: روزمره نویسی ها یکشنبه 1391/02/31 | 23:42 | کاتب نیا |
کسایی که شبای قدر به جای خوندن ِ دعاها در بین خواب و بیداری ، شنونده ی این چند ساله ی شبکه ی جوان بودن خوب می دونن چرا وحید جلیلوند و دوستانش که دوستان ما هستن عزیزه و عزیزن.شاید برای کسایی که این شبها رو مثل ما با این دوستان سرنکرده باشن ، این یه جور تعصب یا طرفداری ِ چشم و گوش بسته به حساب بیاد.اما همه ی ما میدونیم که هیچ کدوم ازین بزرگواران نخواستن و نمی خوان که بُت بشن.که همه به زبونی اعتراف کردن که همه ، همه خاکستری هستیم .نه سیاه ِ سیاه ، نه سفید ِ سفید.که باید سعی کنیم نقاط روشن ِ روح مون سیاه نشه و اون سیاه ها رو هم به لطف ِ خدای رحمان سفید کنیم.این همه حرف برای دانلود یه فایل صوتی که خیلی ها سال 91 رو با شبکه ی 3 و اون تحویل کردن.و برای خیلی هایی مثل من که اون لحظه نتونستم بشنوم اما هر بار شنیدم... توضیحات این پاراگراف واسه کسایی بود که نمی شناسن وحید رو.دوستانش رو.اما بدونن که حرف ، حرف ِ دله.چیزی که بهش باور دارن.ممنون از وحید جلیلوند،سید علی اسلامی،مهدی رستمی،محمد نصرآبادی،سعید معدن کن و ... و حامد جواد زاده برای تهیه ی این بسته ی صوتی. یکشنبه 1391/02/31 | 12:8 | کاتب نیا |
جمعه 1391/02/29 | 18:34 | کاتب نیا |
شی ای را دوست داریم ، خودمان را به آب و آتش می زنیم که مال ِ ما باشد . بعد که خریدیم آن قدر در پس دادن ِ پولش زجر می کشیم ( اگر جیب مان به اندازه ی آن شی نباشد ) که از حلقوممان در می آید.
کسی را دوست داریم ، خودمان را به هر بدبختی می اندازیم که تصاحبش کنیم و وقتی تصاحب شد ( چه دختر- چه پسر ) آن قدر در روزمرگی ها می افتیم که بودنش دیگر برایمان معجزه نیست.
این روز دارم به این حسِ ِ مالکیت فکر میکنم که اگر نباشد چقدر آدمها زیباترند ؛ خودشان ؛ بودنشان . چقدر که استرس ها نیست. چقدر که از همین "اکنون" لذت می بریم . چقدر که شنیدن ِ حتی یک صدای پشت ِ خط ، که برایمان باشد لذت بخش است...
اما...
این طبیعت ِ انسان نیست که هر چیز را برای خودش ، برای همیشه می خواهد ؟ در کنار اَش، مال ِ خود اَش... ؟
شما کدام را انتخاب میکنید ؟
چهارشنبه 1391/02/27 | 21:38 | کاتب نیا |
من اعتراف می کنم که قالب های خاص مرا برای نوشتن به وجد می آورد. اعتراف میکنم که وقتی اسمم را بین اسامی ِ نامه نویس ِ چلچراغ می بینم انرژی میگیرم.اعتراف میکنم که این روزها حال خوبی دارم.اعتراف میکنم که با تمام بدی های بوگندو اَم ، هنوز به خدا می چسبم هر چند کم!. اعتراف میکنم که حال خوبی دارم.دوستانم خوب هستند و احساس ِ آرامش دارم.حالا نه اینکه بخواهی ضربدر را کلیک کنی و بگویی اینو باش دلش خوشه! نه ! که گاهی آرامش ِ نوپایم به وزش ِ کوتاهی از نفهمی و نادانی ِ کسی بهم می ریزد اما در کل خوبم. باز تفال می زنم باز حافظ خبر از روزهای خوش میدهد و من لبخند می زنم.همینکه میخواهم بگویم حافظ مثبت اندیشی ِ مفرط دارد یکی از دوستان از صدق ِ گفتار ِ حافظ سخن میگوید.امروز اعتراف میکنم که حال دلم خوب است.اما هنوز منتقدم.به خودم.به رفتارهایم.به حرفهایی که پشت سر دیگران گفته می شود و میدانم نباید! به تنبلی هایی که دارم کمشان میکنم معترضم.به نشستن و غر زدن هایم منتقدم.به نداشتن برنامه ریزی معترضم.اما حال ِ کلی ام خوب است. قرار است سرانگشتانم به تارهای صوتی ِ گلوی سه تار بخورد و آواز سربدهد. هنوز که نه.اما مصمم به اینکه سه تار را در آغوش بگیرم.آن وقت ؛ دلم می تواند کنار کلمات ، زمزمه کند و آهنگش به سرانگشتانم برسد و من لبخند بزنم که حرف دلم را با زبان سه تار بیان میکنم .شاید کسی کمی اَش را بفهمد، نه همه اَش را! :) Rooye matn click konid دوستدارای علی ضیا اینو بشنون ! موضوعات مرتبط: روزمره نویسی ها دوشنبه 1391/02/25 | 12:1 | کاتب نیا |
تو مرد ِ رویاهای منی نه دیگری.نمی شود یادت اینجا باشد و رد ِ پای کفشت در خانه ی کسی دیگر.نمی شود که هی من صدایت بزنم و دیگری در به روی تو بگشاید و تو وارد شوی.این حق را نداری که خیال و چشم ِ در انتظار را به من بسپاری و لبهای کسی دیگر... من این را نمی پسندم.نمی خواهم نیمی از آن ِ من باشی نیمی از آن ِ دیگری.من خودخواهم.چون تو را تمام می خواهم! این انتظار ِ تمام ِ انتظارهای من است. موضوعات مرتبط: نامه به مرد رویاها چهارشنبه 1391/02/20 | 10:10 | کاتب نیا |
جغرافیای شادی نقشه بالا میزان پراکندگی خنده در کشورهای مختلف جهان را نشان میدهد. رنگ سرخ بیشترین میزان شادمانی مردمان جهان را نشان میدهد. هر چه به رنگ زرد نزدیک تر می شویم این میزان کاهش می یابد.دوشنبه 1391/02/18 | 16:33 | کاتب نیا |
|
||
| .: قالب وبلاگ : تم وبلاگ :. |